درسی از عبدالله ابن حسن علیه السلام
همه شنیده اید که حضرت عبدالله (فرزند امام حسن علیه السلام) در آخرین لحظات زندگی امام حسین علیه السلام به دفاع از ایشان شتافت. در ساعات آخر نبرد عاشورا صدای عمویش امام حسین علیه السلام را شنید که یار و مددکار می طلبد، از خیمه بیرون آمد و به سمت میدان حرکت کرد. حضرت زینب علیهاالسلام خواستند مانع رفتن او شوند ولی او گفت: سوگند به خدا از عمویم جدا نمی شوم و وقتی خود را به امام حسین علیه السلام رساند که یکی از دشمنان از پشت سر قصد جان امام حسین را کرده بود. عبدالله دست خود را جلو برد تا مانع برخورد شمشیر به آن حضرت شود.
آیا عبدالله نمی توانست بعد از شهادت امام حسین، همراه قافله باشد و از آنان در برابر دشمن دفاع کند و یا در هنگام اسیری به کمک پسرعموی بیمارش برود؟ یا در هدایت قافله به عمه اش کمک کند؟ و یا …
مگر او نمی دانست که چه او دستش و جانش را فدا کند چه نکند، به هرحال امامش شهید خواهد شد؟
درسی که منو تو باید از این رفتار فرزند امام حسن (ع) بگیریم این است: “بدون هیچ توجیهی باید پشتیبان و مدافع ولی زمان بود”.
اما افسوس به حال کسانی که با هزاران توجیه پشت ولی خود را خالی کرده اند و بیم آن دارند که نکند با حمایت از رهبرشان، گردی به قبایشان بنشیند. و صد افسوس به حال کسانی که همه چیزشان را از همین نظام و همین رهبر دارند، اما نه تنها در صف مبارزه جلوتر از رهبرشان حرکت نمی کنند و بلکه حتی از او حمایت هم نکردند.

